Tuesday, 31 January , 2023
امروز : سه شنبه, ۱۱ بهمن , ۱۴۰۱ - 10 رجب 1444
شناسه خبر : 5204
  پرینتخانه » آخرین اخبار, ایران, سیاسی, یادداشت تاریخ انتشار : ۲۷ آبان ۱۴۰۱ - ۲۳:۱۷ | | ارسال توسط :

کور اما بینا…

فکر نمی‌کنم ما کور شدیم... ما کور هستیم! کور اما بینا... کورهایی که می‌توانند ببینند اما نمی‌بینند...
کور اما بینا…


شاید این جمله معروف از کتاب «کوری»  بهترین و گویاترین تعریف از وضعیت امروز جامعه بحران‌زده ایران باشد.

حقیقتی که مثل روز روشن است و انگار کسی نمی‌خواهد ببیند. جامعه قطبی شده ایران بالاخره به مرحله اعمال خشونت رسید و حالا باید شاهد باشیم که چگونه هموطنانی که روزگاری دوشادوش هم برای دفاع از میهن می‌جنگیدند، اینک با حس تنفر یکدیگر را نه دوست و هموطن که دیو و دشمن می‌پندارند!
در پاسخ به بسیاری از دوستان که علت سکوتم را پرسیده بودند باید بگویم که هرگز در چنین فضایی توان نوشتن و کنشگری ندارم.

این نوشتن‌ها و تبادل اندیشه‌ها در روزگاری که می‌توانست کارکرد داشته باشد، شنیده نشد و گفتمانی که روزی می‌توانستیم در محیطی آرام و منطقی با یکدیگر داشته باشیم، نادیده گرفته شد تا امروز با دشنام و اسلحه منظورمان را به یکدیگر تفهیم کنیم.
روزگاری می‌خواستم صدای هم نسل‌هایم در مجلس باشم، موج احساسات جوانان همراهم را که می‌دیدم به آینده امیدوارتر می‌شدم، اما مسیر بسته‌ی پیش رو، چنان مستحکم در هم تنیده بود که ناچاراً به همین نوشته‌های گاه به گاه اکتفا کردم.
تحلیل فضای این روزهای ایران با وجود همه حساسیتی که دارد، خیلی پیچیده‌‌ نیست.

مسائل انباشته شده‌ی لاینحل، جامعه قطبی شده و پر از سوال بی جواب و شعار بی عمل، سرانجام برای تفهیم منظور و مطرح کردن مطالباتش به خشونت متوسل شده است.

تحلیل حاکمیت نیز این است که اگر در این شرایط بحرانی قدمی به عقب بردارد و حداقل به بخشی از اشتباهاتش اعتراف کند، وارد چرخه امتیازدهی و دومینوی واژگون شدن ارزش‌ها خواهد شد و طبیعتاً چنین تحلیلی مانع از هرگونه پذیرفتن نقد و عذرخواهی و امتیازدهی و وعده اصلاح به طرف مقابل شده است.
البته نباید فراموش کرد که این نگاه تا حدود زیادی نیز محتمل است. به این دلیل که مرجعیت جریان اعتراضی نه واحد است و نه در درون نظام و حتی کشور تعریف شده است که حاکمیت بتواند با او به مذاکره بنشیند.

متأسفانه شخصیت‌هایی که می‌توانستند مرجعیت این جریان اعتراضی را در دست بگیرند، یا به قدری منزوی و مطرود شده‌اند که کارکردی ندارند و یا خود در چرخه فساد و ناکارمدی آنچنان مشروعیت و محبوبیت خود را از دست داده‌اند که اینک در جایگاه متهم ایستاده‌اند.
چنین فضایی سبب شده است که این روزها شبکه‌های رسانه‌ای همانند «ایران اینترنشنال» و «من و تو» و دولت‌های عربستان و آمریکا تأثیر بیشتری بر جریان اعتراضی ایران داشته باشند تا شخصیت‌های داخلی که روزگاری با یک جمله می‌توانستند موجی در جامعه ایجاد کنند!
در مقابل نیز معترضان که بیشتر از نسل جوان و نوجوان جامعه هستند با درک سطحی از واژه «انقلاب» و نادیده گرفتن طبقه وسیعی از اقشار مذهبی ایران که با آنان همراه نیست، گمان می‌کنند که این نوع از اعتراضات خشونت‌بار می‌تواند در کوتاه‌مدت به انقلابی دلخواه آنان منجر شود و به مانند سال ۵۷ طرحی نو در ایران براندازد.
من با تمام عشق و علاقه‌ای که به نسل جوان و نوجوان این سرزمین دارم، تحلیل‌های غیرواقعی و اوصافی که حتی برخی از بزرگان علمی کشور به این طبقه از معترضان نسبت می‌دهند را پوپولیستی می‌دانم و هنوز هم معتقدم که این سطح از اعمال خشونت و دشمنی، نتیجه‌ای جز خسارت و تباهی و کشتار بیشتر هم‌میهنان ندارد.

نسل معترض آن اندازه که برای تخریب انگیزه و انرژی دارد؛ برای ساختن دوباره ایده و اندیشه ندارد.

آنها به نقش بسیاری از متغیرها و عوامل موثر بر ماجرا احاطه ندارند.

در حال حاضر کسی نمی‌داند که چگونه می‌توان گروه‌هایی رادیکالی همچون مجاهدین و سلطنت‌طلبان و سلفی‌ها و پژاک و کومله و انواع و اقسام «پان‌»های شکل گرفته در گوشه و کنار ایران را کنترل کرد.

به همین دلیل است من همچنان راهکاری جز مفاهمه و گفتگو و پذیرفتن نظرات بزرگان علمی و نخبگان  دلسوز جامعه در پیش رو نمی‌بینم.
از نظر من هردوطرف باید یک قدم به عقب بردارند.

گام نخست برای آشتی ملّی! تجویز سازوکاری برای اعتراض مسالمت آمیز وفاقد خشونت با همراهی نیروی انتظامی وهمکاری معترضان است و گام دوم پذیرفتن انتقادات و به رسمیت شناختن اعتراضات و وعده حل مسائل و معضلات حاکمیتی که سبب چنین رنجشی در میان ملّت ایران شده است.
باید بپذیریم که کشته‌های هر دو طرف هم‌میهنان ما هستند و کسی در آن سوی مرزها دلش به حال این مردم نسوخته است.

ما برای ادامه زندگی در ایران عزیزمان جز یکدیگر کسی را نداریم. من نیز یک جوان منتقد و معترضم؛ اما قلبم برای کشته شدگان هردوطرف آکنده از غم و اندوه و رنج است.
امروز باید بدانیم که دمیدن در آتش خشونت، ایران را در معرض ویرانی بزرگی قرار خواهد داد که نمونه‌اش در هیچ زمان دیگری دیده نشده است…

نویسنده : بهزاد مومنی مقدم
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی باشد منتشر نخواهد شد.